! .....من و حسرت تو
!...مرا به خاطر بسپارید که من همان تنها ترینم
ای قرار خستگیهام دل من هواتو داره خيلي قشنگه كه ميگن:تو دنياي مني اما به دنيا اعتمادي نيست...! کاش عاشقم بمونی.............! دلم میخواد بچگی کنه.............! تو بگو.............. جلوی کدام مغازه پا بکوبم؟؟؟ تا واسم آرامش بخرند.............؟ پی نوشت:سلام بچه ها با یه کم تاخیر عیدتون مبالک....امیدوارم سالی خوب داشته باشین گرچه واسه من که هیچی نو نشده ولی خب... دلم واسه همتون یه ذره شده ببخشید دیر به دیر میام بچه ها همتونو دووووووووووووووووست دارم خیلییییییییییییییی زیاااااااااد فراموشم نکنین بازم بهم سر برنین بوووووووووووس اومدم بگم خیلی دلم براتون تنگ میشه مرسی از همه اونایی که تنهام نمیذلرن میان سر میزنن همتونو دوست دارم الان باید برم باز اگه نتونسستم جواب کامنتای بعضیاتونو بدم منو ببخشید وقتم کمه بازم مرسی از همههههههههههههه دوستووووووووووون دااااااااااااارم بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس ثانیه ها صبر کنید شاید دوباره برگشت یا اینکه باز دوباره گریه برام رقم زد،کنار مشق ستاره فقط سکوت اختیاره دیگه برای خودمم جایی تو بودن نداره... دلتنگی هایم را چگونه گویم وقتی قلم نیز دلتنگی هایم را نمی نویسد...! تا جایی که خورشید به راهش ادامه دهد، من هم ادامه خواهم داد و تو را فراموش نخواهم کرد تا وقتی که دریا ساحل را فراموش نکرده... کاش می دانستی در دل شیشه ای من چه می گذرد؟؟؟ کاش می دانستی غروب های زندگیم دیگر طلوعی ندارد... کاش نسیم غروب درد دل مرابه تو بگوید... قلم در دستانم به سختی می نویسد . . . . دیگر نمی نویسد او هم نمی تواند دوری را تحمل کند... دلتنگت هستم .... و این خط غریب ... و این چشمان خسته ... و این دست های منتظر ... عجیب بیقراری می كنند ..... دردها و اشک هایم را از تو پنهان می کنم، خنده هایم را به تو هدیه می دهم و شادی هایم را با تو قسمت می کنم . عجیب دلتنگت هستم و می دانم كه اگر لبخند بر لب های تو بدرخشد... قدم هایم پرواز می آموزند ... و دلتنگ تر می شوم ... از این انتظار فرسوده كننده كه گریزی ندارد .... ! ...... !!! دلم براتون خیلی خیلی تنگ شده بود دوستای گل من منو ببخشید یه مدت نبودم و به کامنتاتون جواب نمیدادم یکم گرفتار بودم و در ضمن من اینترنتم خرابه تو خونه به کافی نت هم زیاد وقت ندارم که برم به همین خاطر ازهمتون معذرت میخوام اجی ها و داداشی های گل من الان از کافی نت واستون آپ میکنم وقت زیادی ندارم که به کامنت های اونایی که بهم سر زدن و خوشحالم کردن جواب بدم باید منو ببخشید ولی از همه اونایی که اومدن و بهم سر زدن و یاد کردن تشکر میکنم مییییییییییییییییی بوسمتون آجی جونیام و داداشی جونیام بازم میام بهتون سر میزنم شاید باز یه مدت نباشم ولی منتظر کامنتاتون هستم چون با گوشیم وصل میشم میخونم همتوننو دوست دارم شما بهترین دوستای منین بوووووووووووووووووووووووووووووووووووس شبی در محفلی ذکر علی بود شنیدم عارفی فرزانه فرمود اگر آتش به زیر پوست داری نسوزی گر علی را دوست داری ... عید سعید قربان مبارک! خندیدیم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم تنها برو....................! همه ی درد م این است...... یـک نـفـر در زنـدگی مـن هـست. . . کـه نیـسـت ...! تو هم با من نمی مانی برو بگذار برگردم مرسی از مطهره نازم این روزا حال و هوای وبلاگها و نت و برو بچه ها خیلی خراب شده...... بابا کجایین؟؟؟؟؟؟ آی مردممممممم چرا هیشکی حوصله نداره ..............!؟ از همه گله دارم منننننننن.................... وااااااااااا همه دپرسن یه کم شاد باشین .......حالا اونایی که درس و مشق دارن هیچ اون یکیا چیییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه منم یواش یواش دارم خسته میشم از اینکه هی بیام سر بزنم کسی نباشه بابا همه درس میخونن .....ولی قرار نیست که محیط نت رو هم خراب کنیم همه امیدمون این نت و وبلاگمونه که اونم همچین شده سردی هوا به نت هم اثر کرده والا کجاییییییییییییییین ............؟ دلم براتون تنگ شده.... بچه هاااااااااااااااااااااااااااا بیاین دیگه تو ر و خداااااااااااا............ هرکی نیاد این مارمولکو میفرستم به جونش نگاهم کرد . . . پنداشتم دوستم دارد فاصله ها زیاد است ، راه دور بچه ها خیلی داغونم آخه همه لینکام پریدن وااااااااااااااااااااای اه بچه ها هرکی اومد وبلاگم بی زحمت آدرسشو برام بزاره تا لینکش کنم یادتون نره ها نقطه سر خط زندگی این خط لعنتی را می خواهی چکار؟ کلمات اول خط را زیبا می نویسد کوچکش خسته می شودو دیگر خودش هم نمی تواند بخواند برو..... بی آنکه حتی بنویسی! حالا که دیگر دستم به آغوشت نمیرسد..... و بوسیدنت موکول شده حالا که تو هم میروی............. مبادا غرق شوم در رویایت دستم را رها میکنی و من مینویسم تا همه بدانند یک نفر با سنگین ترین بار دلتنگی روی شانه هایش تو را دوست میداشت! بگذار حرفهایم را بگویم بر این صفحهی بیجان بر این کاغذ گلبرگگونه بگذار واژههایم درد را در گوشهای از خاک غریب این قفس پنهان کنند میدانم سهم من چیست " تنهایی" همان گوهر ناب غربت پس با او خواهم ماند با او خواهم سوخت ولی باورم را جنگلی بود که در خاکستر نقش بست کاش صدای گام هایت را میشنیدم اما از آن هم بیبهره ماندم کاش حرفی میگفتی سکوتت مرا کشت دلم خون شد باورم شکست خاکستر شد با این حساب باید بروم جای ماندن اینجا نیست کاش حرف دلم را میخواندی بر این لوح سوخته آن را فقط برای تو نوشته بودم تو نخواندی و من نیز مردم...! شعرهایم را میخوانی ،... دوست دارم بگويم از درد ورنج ز هجران يار هم نيست درد کودکي و بي سرانجامي درد اشفتگي درد تلخي هايي که پناهنده ام کرد به خنده بچه گانه اما به حکم سرنوشت زنده اي درد قرباني شدن در راهي که خودت بيگناهي انگاه که بايد دنبال بازي هاي بچگانه باشي زماني که بايد زندگي کني اما خسته باشي از طي کردن مسير زندگي اگه فرشته روياها بياد بگه آرزوهات همش قبول باز هم کابوسهاي شبانه زودتر بیا... من زیر باران ایستاده ام... و انتظار تو را می کشم... چتری روی سرم نیست.. می خواهم قدم هایت را،با تعداد قطره های باران شماره کنم... تو قبل از پایان باران می رسی... یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟ هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند... و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا... من تا آخرین فصل باران منتظرت میمانم..... نگاه کن... من که گریه نمی کنم ، هق هق بی صدایم را می گویی ؟ چیزی نیست... نگران نباش... شاید چیزی در درونم... برای همیشه شکسته باشد ... نگاهم کن... هر چند که به پهنای صورتم... اشک می ریزم... ولی لبهایم می خندند... ببین که شادم ! من که گریه نمی کنم! امروز تولد داداش گلمه ( اسمان ایرانی) تولدت مبارک داداش گلم این پستم مخصوص داداش گلم(اسمان ایرانی) که امروز تولدشه و همیشه تو این وبلاگ کنار من بوده و منو هیچ وقت تنهام نذاشته و به من همیشه با بودنش دلگرمی داده تولدت مبارک داداشی ! نگاهت را قاب می گیرم در پس آن لبخند. که به من شور و نشاط زندگی می بخشد تولدت مبارک! لبخند زدی و آسمان آبی شد شب های قشنگ ماه مهتابی شد تا آخر عمر غرق بی تابی شد . . . همین که لابلای کلماتم... نفس میکشی... راه میروی... همین که سایه ات هست... کافیست برای یک عمر آرامش ؛ باش ! حتی همین قدر دور....! دوست داشتنت را عاشقم... اینکه شبها با خیال خامی بخوابم... و صبحها با امید مضحکی چشم باز کنم... من از این حماقت عاشقانه حض می برم... از اینکه دلم می شکند... و دوباره گول می خورد... از اینکه بیمارم... و درمان نخواهم شد... من به این ناعلاجی خود معتادم... و خیال عاقل شدن هم ندارم... اگر بدانی درد تو چه لذتی دارد... اگر بدانی دیوانه شدن چه شیرین است... اگر بدانی چقدر عاشقم ... چقدر دیوانه ... اگر بدانی چقدر دوستت دارم... آه اگر میدانستی شاید ... خیلی زودتر رهایم می کردی... ندارمت افسوس... اما دوستت دارم... من این دوست داشتن را... این یادگاری از تو را... من دوست می دارم....! دوستت دارم عشق من...! دوستای گلم زینب جونم(قانون گل بودن) و مریم جونم(من و ناگفته هایم) و همه اونایی که همیشه کنار منن و تنهام نمیزارن من از تو تو ادامه مطلب عکسای عاشقانه تقدیم به مریم و زینب نازم! که همیشه کنارمن................! دوستون دارم! سلام به همه دوستای نتی خوبم شاید بعضیاتون یا اکثرتون از دستم ناراحت باشین این مدت یه کم بی وفا شدم ! حق دارین....... از همه دوستای گلم که همیشه پیش من بودیدو منو تو این وبلاگ با غمهام تنها نذاشتید و همیشه مثل خواهر برادرام بودین مممنونم...! مدیون همتونم.... این چن روز اخیر یه کم گرفتار بودم. بعضی از داداشیام بعضی از آبجی جونام ازم ناراحت بودن که چرا کم پیدام و بهشون سر نمیزنم بازم معذرت.! بابت نظرهای قشنگتون هم نهایت تشکر رو دارم! نمیدونین نظراتون چقد بهم دلگرمی میده من با وجود شما ها تنها نیستم. من یه عاشق تنهام..... یه عاشقی که عشقم رو از دست دادم بابت مریضی که داشت! ولی با وجود دوستای گلی مثل شماها هیچ وقت تنها نبودم همتونو دوست دارم تنهام نذارین! همیشه به یادتونم........ فدای دلای مهربون همتون........ دوستون دارم ........! دلم برای کسی تنگ است ا د هنوزم مثل همیشه دوستت دارم.............!
صبر کن زود نرو اینجا یک نفر دلتنگ است و سوالی دارد بخدا هیچ کسی حرف دلش را نمی داند چیست ..! او سوالی دارد و فقط می پرسد این چه رسمی ست که باید شعر گفت؟ اشک ریخت ناز کشید تحقیر شد؟ صبر کردن چقدر می ارزد؟ مگر امشب خدا خوابیده... که تو اینگونه به من میخندی؟ بخدا می ریزم مثل یک کوهِ بلند مثل یک شیشه ی قدی که به سنگ میزند کودکِ بازیگوش..! واگر دیر کنی... مثل یک کاسه ی بی ارزش آب می ریزم..! اینجا یک نفر دلتنگ است و سوالی دارد که چرا قصه ی عشق در شهر شما به هوسرانی یک مردِ غریب حساس است؟ گونه ها خنده ها خاطراتت همه شیرین... و درد... حاصلِ دست درازی به کدامین گیاه است؟ بگو جرم من چیست ؟ آه اگر باز بسویم آیی گفتی دلت تنگ می شه گفتی که از سنگ می شه؟ گفتی به یادم می مونی گفتی دلو می سوزونی؟ گفتی فدای من می شی گور بابای قافیه سبک دلم یه چی دیگه ست همین واسه تو کافیه شور می زنه دلم هنوز رسیدی خونه S بده شماره مو نداری پس باز بهم استرس بده iD مو چک نمی کنم تو رویا inbox ام پره outbox قلب من همه ش never deliver میخوره delete نکن خاطره مو توی draft ها جاش بده هر جا غلط داشت عزیزم edit کن و صفاش بده رویای دنیای مجاز دلم هواتو کرده باز از من اگه خسته شدی یه iD تازه بساز تو دنیای مجازیمون عشق هامونم مجازی شد هوس توی چت روم عشق ببین چه یکه تازی شد avatar ام رو خط بزن دیگه نگاه نکن به من بذار تموم جمله هام تو بیت بعد خلاصه شن دلم برای عشق تو همیشه are you sure? می ده می خوام برم چون می دونم عشق واسه تو error می ده... همه راه ها را برای رسیدن به تو پیمودم همه اشکهایم را در دوری از تو ریختم همه آه ها ی سوزان از سینه من کشیده شد همه دردها از نبودن تو دامنگیرم شد همه فریادهایم را در زیر سقف آسمان کشیدم چرا که دلم از مهر تو پر است اما چشمم از نگاه تو خالی قلبم از عشق تو پر است اما دستم از دست تو خالی وجودم از وجود تو پر است اما خانه ام از حضور تو خالی تنهاترینم شب و روز نگاهم به در است که شاید روزی بیایی همه غرورم را به پای تو می ریزم همه عشقم را فدای تو می کنم با این که می دانم که دیگرنمی آیی شاید لایق عشق تو نبودم نازنینم ولی عاشق تو بودم بهترینم در آن صبح سرد و بی روح پس از آن شب تلخ و مجروح دل شکسته ام را از خود راندی نگاه ناآشنایت را از من برگرفتی چه ساده گفتی برو و چه آرام و بی صدا شکستم و رفتم و تو صدای شکستن ساقه زندگی ام را نشنیدی و تو صدای گریه دلم را نشنیدی قلب خونینم را ندیدی دردم را احساس نکردی تو که مهربانترینم بودی تو که نازنینم بودی آن شب که به تو رسیدم به یاد داری؟ از شادی به خاک خدا بوسه زدم به سجده نشستم گریه شادی سر دادم یادته؟ ببین امروز به سوک دل نشسته ام ببین امروز به درد و غم شکسته ام هنوز شبانگاهان در خلوت دل با تو سخن می گویم هنوز خیال نازنینت را به آغوش می کشم هنوز یاد لبهای آتشینت را بر لب می سایم تو پیمان شکستی و رفتی و به من چگونه شکستن را اموختی نازنینم من شکستن را با تو آموختم نمی دانم برایت چه بخواهم ولی می دانم که برایت چه نخواهم نمی خواهم لرزش اشک را در چشمانت ببینم اشک سهم من است نمی خواهم که درد را در وجودت ببینم درد همراه من است نمی خواهم دل تنهایت را بینم تنهایی یار من است نمی خواهم دل دریائی ات را غمگین ببینم دل من غمخانۀ غمهاست عزیزم مرا از خود راندی گله ای نبود که تا بود بخت با ما یار نبود................. اين واژه ها به من که مي رسند در چشمانم تنهايي ام را پنهان مي کنم دلم تنگ شده و من به لبخندم اخم می کنم تا همه بدانند که من دلتنگم و هنجره ام نائی برای آواز ندارد... قلک دلم پر شده از سکه های غم و این دلتنگی و رنج نمی گذارد نفس هایم به آسمان برسد و نگاهم هم بستر ستاره ها شود... رفتی و کسی نیست تا به او بگویم که چقدر دلتنگت هستم... ولی چه کنم که نمی توانم پرواز چشمانت را تا آخرین لحظه فراموش کنم دوستت دارم عشقم...! سیب سرخی رابه من بخشید و رفت ساقه ی سبزدلم راچید و رفت عاشقی های مرا باور نکرد عاقبت برعشق من خندید و رفت اشک در چشمان سردم حلقه زد بی مروت گریه ام را دید و رفت. کتابخانه و میز... کتاب جلوی دستانم........ وخواندن متونی که مرا یاد تو می اندازد. بدون تو همه چیز بیهوده ورق می خورند و واژه ها همه با من غریبند..... چقدر دستانم با ورق های تو فاصله دارند تو در آغاز کدام قصه ای؟؟! چند ورق دیگر مانده تا به تو برسم؟؟! تو در کدام کتاب... در کدام قصه ... در کدام صفحه... و در کدام کلمه زندگی می کنی؟؟!





غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
سعی می کردی من خیس نشوم
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
و
چند روز پیش را چطور؟
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم

دلم می خواست می شد با نگاهت قهر می کردم
هوا ابریست،دلتنگم
و من چندیست دارم با خودم با عشق می جنگم
اگر می شد برایت می نوشتم
لحظه هایم را،صدایم را،سکوتم را
اگر می شد برای دیدنت دل دل نمی کردم
اگر می شد که افسار دلم را ول نمی کردم











نگاهم کرد . . . در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم
نگاهم کرد . . . به او دل بستم
اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرده . . . فقط نگاه .
توان حرکت به سوی تو را ندارم ...
تو غافل از من ، من هر لحظه در یاد تو ...
به فاصله ها می نگرم :
به وسعت آسمان ، به تاریکی شب ، به تلاطم دریا ، به واژه انتظار ...
به لحظه های بی تو بودن ، به عاقبت بی تو ماندن ، به این تنهایی ناتمام ...
خسته ام ...
خسته ی خسته از این فاصله ها
از تنگای این جاده ناتمام ...
وحشت زده ام :
از زندگی بی تو ، از صورت دریا در شب ، از صدای امواج ،
از یافتن تو در رویاهای دست نیافتنی ام ؛
اگر قرار است این زندگی بی تو باشد
بهتر است
هیچ وقت نباشد .
![]()
![]()
وقتی دست تو دست کودکی است
و برای کلمات بعدی دست


میگویی دیوانه شده ام ...
پیچیده است،...
قبــــول !
امـــا ...
مــن فقط ...
چشــــم های تو را مینویــسم ...
تو ساده تر نـگـــاه کــن!
از دردهايي که زبان ناي گفتن ندارد
درد غصه هاي بي سرانجام
درد اشک هاي بي دريغ که روانه شدند کسي نديد
درد سادگي و فقط تنهايي
به دنياي کودکان پناه بردن
درد زماني که به درگاه خدا هر چي گريه مي کني
روحت را بايد راضي کني به ماندن
درد بي گناهيت
در کودکي پير شدن
دنبال بزرگي و ترس و وحشتي
اما باز هم مجبور باشي نفس بکشي
اگه تمام خوبي ها و ثروت دنيا خدا بهت هديه بده
هرشب هرشب رهايم نمي کن!

.jpg)
امروز اینجا خبراست..............!![]()


امروز روز توست...
پروانه پس از تولد زیبایت
:ادامه مطلب:
:ادامه مطلب:
سبز می شوم
و تو از من !
به هم که گره بخوریـــــم
بختمان باز می شود و
خوشبختی قسمتمان ...
:ادامه مطلب:

که چشمهای قشنگش ر
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خوان
دلم برای کسی تنگ است
كسی كه خالی وجودم را از خود پر می كرد
و پری دلم را با وجود خود خالی
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد رفت
کسی ....
کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود............!
انگـــار...........
آخرين سهــــــ ــــ ــم ما از هم
همين سكوتـــــــــ ـــــــ ــــ اجباري سـتــــــ ـــ ـ ..


برو که ديدن اشکات، منو به گريه مي ندازه
نگا کن، آخر راهم، نگا کن آخر جاده ست
نمي شه بعد تو بوسيد، نمي شه بعد تو دل بست
منو تنها بذار، اينجا، تو اين روزاي بي لبخند
که بايد بي تو پرپر شد، که بايد از نگات دل کَند
حلالم کن اگه ميري، اگه دوري اگه دورم!
اگه تو گريه مي خندم، حلالم کن، که مجبورم
نگو عادت کنم، عشقم، که مي دوني نميتونم!
که مي دوني نفسهامو به ديدار تو مديونم!
فداي عطر آغوشت، برو که وقت پروازه
برو که بدرقه داره، منَم به گريه ميندازه
برو عشقم، خداحافظ! برو، تو گريه حلالم کن!
خداحافظ، برو اما، حلالم کن، حلالم کن!
خنده زد چشم گناه آموزت
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد تو را نقش نمود
یاد آن شب که تو را دیدم و گفت
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه که هنگام وداع
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
که سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد
دیگر از کف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فکند بر جانت
قصه تمام نمي شود
که همينجوري
دست از سر تو بردارم يک نقطه و ديگر هيچ!
اين قصه از ابتدا
با قطاري شروع شد که سوت آخرش را
دستهاي تو
تکان ميداد و من
اشتباهي در ايستگاه تو پياده شدم
که نزديک هواي تو نبود
نزديک خانه تو
نزدیک دستهاي تو نبود
با چند کلمه و کتابي کهنه
که در حافظه داشتم
به خانه برگشتم
برگشتم
و برگشتم
هواي تو دست از سرم بر نمي دارد
من به اشتباه عاشق شدم
نه؟؟!
چقدر
برنگشتم از خودم
تا سر همين پيچ خيابان
از اولين دکه
روزنامه اي بخرم
که مرا با چشمهايي بسته
و حروفي درشت
چاپ کرده بود
با چشماني بسته به قطاري فکر ميکنم
که اشتباه
سوار شده بودم
اين قصه تمام نشده است
من به پايان
رسيده ام...!

در دلم دلتنگي ام را
در سکوتم، حرف هاي نگفته ام را
در لبخندم غصه هايم را
دلِ من چه خردسال است
ساده مي نگرد
ساده مي خندد
ساده مي پوشد
دل من از تبار ديوارهاي کاهگلي ست
ساده مي افتد
ساده مــــي شکند....gif)


| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

























